تبليغاتX
دیّر پرسیکوس DAYYER PERSICUS
 
دیّر پرسیکوس DAYYER PERSICUS
 
 
مطالب انرژی بخش
 

"الفباى زندگى"

 

A – Accept : پذیرا باشید :

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل
باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آن ها را درک کنید.     

B - Break away : خودتان را جدا سازید :

خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان 
می شود جدا سازید.
       
C - Creat : خلق کنید :

خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آن ها
امیدها ، آرزوها ، ناراحتیها و شادی هایتان را شریک شوید.

D – Decide : تصمیم بگیرید :

تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی
 راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.

E - Explore : کاوشگر باشید :

جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه
 کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید.هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیش تر می شناسید.

F - Forgive : ببخشید :

ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر
 می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی

امکان دارد اشتباه کند.

G - Grow : رشد کنید :

عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند
مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.  

H – Hope : امیدوار باشید :

به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش
نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.

I - Ignore : نادیده بگیرید :

امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز
کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های

 آینده هستند.

J -Journey : سفر کنید :

به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات
جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد

 و احساس زنده بودن می کنید.

 K – Know : بدانید :

بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوا
ر

 باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای

 مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای

 زمستان می آید.

L – Love : دوست بدارید :

اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند.
زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق

در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد

M – Manage : مدیر باشید :

بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی
کم تری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.

N - Notice : توجه کنید :

هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده
نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.

O -Open : باز کنید :

چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیبایی هایی که در
اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری

 وجود دارد.

P –Play : بازی و تفریح کنید :

فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته
 باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.

Q – Question : سوال کنید :

چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای
 یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.

R – Relax : آرامش داشته باشید :

اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم
 شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

S – Share : سهیم شوید :

استعدادها ، مهارت ها ، دانش و توانايی هایتان را با
دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.

T – Try : تلاش کنید :

حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند
تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.

U – Use : استفاده کنید :

از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه
استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند.استفاده صحیح از استعدادها و توانایی هایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.

V – Value : احترام بگذارید :

برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق
کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آن ها انجام دهید.

X – X-Ray : اشعه ایکس :

با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسان های
 اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آن ها خواهید دید.

Y – Yield : اجازه دهید :

اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.
اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهید یافت.

Z – Zoom : تمرکز کنید :

زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ،
 به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ،

رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.

 

 درسی از بودا

بودا به دهی سفر كرد . زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد . بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد . كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید » بودا به كدخدا گفت : « یكی از دستانت را به من بده» كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : «حالا كف بزن» كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت:

« هیچ كس نمی‌تواند با یك دست كف بزند» بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند . بنابراین

مردان و پول‌هایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .»

 
 

دختری که خدا از او عکس می گرفت

 دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روزصبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا
اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد. اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل درحرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟ دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد
 مرتب از من عکس می‌گیرد.

باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی

 کنارتان باشد.

 

در طوفانها لبخند را فراموش نکنید.
 |+| نوشته شده در  جمعه 15 مهر1390ساعت 11:46  توسط احسان دیری  | 
دو شعر زیبا از زنده یاد میرزا عباس دیری



دلبر

خوابیده دلبر در چمن تا رشک گلزارش کند

ترسم که بوی گلستان از خواب بیدارش کند

پروانه ترسم ناگهان آید نشیند روی گل

بالش صدا بردارد و در خواب آزارش کند

آوخ نسیم صبح دم ترسم زند زلفش بهم

وانگه بر روی آن صنم بگذشته بیمارش کند

ای آسمان آهسته تر شبنم بیفشانش به سر

ترسم که شبنم بیخبر آلوده رخسارش کند

خواهم ببوسم روی او دل گویدم گیسوی او

افشان بود پهلوی او ، باشد که هوشیارش کند

گفتم خیالش پرورم پنهان درون سینه ام

دیدم تپیدن های دل از خواب بیزارش کند

خواهم دهم من جان ولی ، ترسم صدای مرغ جان

هنگام رفتن از بدن آشفته و زارش کند

مهتاب شد شرمنده و از ابر معجر بر گرفت

ترسید آن خورشید رو در چشمها خوارش کند

خورشید از جیب افق آهسته سر بیرون کشید

تا کسب نور و روشنی از بام دیوارش کند

باید سراپا جان شده وانگاه خواهانش شدن

شاید که آن سیمین تن بر خویشتن یارش کند

بر کارگاه دیده ام نقش خیالش چون زنم

دل بی شکیب از سینه ام از اشک سرشارش کند

ای «دیری» از روی طبع حرزی بخوان و ان یکاد

ترسم حسود چشم تو محکوم اشرارش کند



سنگ مزار

بر سنگ مزارم بنویسید پس از مرگ 

کاین کشته عشق است میایید سراغش

از دور مزارش بگریزید که داغی

بر سینه نهان داشت بسوزید ز داغش

از عشق چنان سوخت که روشن بودش گور

بر گور میارید دگر شمع و چراغش

تا بود شما از غمش آگاه نگشتید

بر جاش گذارید که این است فراقش




راست و دروغ

کسي که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است.

کسي که راست و دروغ براي او يکي است متملق و چاپلوس است. 

کسي که پول مي گيرد تا دروغ بگويد دلال است. 

کسي که دروغ مي گويد تا پول بگيرد گداست.

کسي که پول مي گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضي است. 

کسي که پول مي گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است. 

 کسي که جز راست چيزي نمي گويد بچه است.

کسي که به خودش هم دروغ مي گويد متکبر و خود پسند است.

کسي که دروغ خودش را باور مي کند ابله است. 

 کسي که سخنان دروغش شيرين است شاعر است.  

کسي که علي رغم ميل باطني خود دروغ مي گويد زن و شوهر است. 

کسي که اصلا دروغ نمي گويد مرده است. 

کسي که دروغ مي گويد و قسم هم مي خورد بازاري است. 

 کسي که دروغ مي گويد و خودش هم نمي فهمد پر حرف است.

کسي که مردم سخنان دروغ او را راست مي پندارند سياستمدار است .


فرق آموزش بچه ها در ایران و ژاپن


در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو  هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که  كل تيم  10 نفره  روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلي، بعد 10 نفر روی 7 صندلي و  همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن و در حقیقت از کودکی یاد میگیرن به هم کمک کنند تا موفق شوند . این یعنی  اتحاد واقعی.

 



 |+| نوشته شده در  دوشنبه 2 اسفند1389ساعت 12:16  توسط احسان دیری  | 
چگونه میتوانم مثل تو باشم

                                   

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد، کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبایی درون چشمه دید. آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.

در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد.

مرد گرسنه هنگام خوردن نان، چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت: «آیا آن سنگ را به من می دهی؟» زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد.

مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند، بنابراین سنگ را برداشت و باعجله به طرف شهر حرکت کرد.

چند روز بعد، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خیلی فکر کردم، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد، خیلی راحت آن را به من هدیه کردی.» بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت: «من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم. به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم؟»

 

10 فایده لبخند زدن

1. لبخند جذابتان می کند.

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می زنند کشیده می شویم. لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد.

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند.

3. لبخند مسری است.

لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.

4. لبخند زدن استرس را از بین می برد.

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند.

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می آورد.

وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند.

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد.

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند صورت را بالا می کشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

9. لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید.

به نظر می رسد که افرادیکه لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.

10. لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید.

لبخند بزنید. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس....همیشه لبخند بزنید.

 

  

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 آذر1389ساعت 11:22  توسط احسان دیری  | 

 دومین سالگرد وبلاگ دیر پرسیکوس

 سلام به همه دوستان عزیزم . واقعا از اینکه مدت خیلی زیادی نتونسم بیام و حظور گرمتون رو احساس کنم هم شرمنده ام و هم متاسف . من مدتیه که اومدم تهران ساکن شدم و مشغله های کاری اجازه نداد که در خدمت شما دوستان خوبم انرژی بگیرم . دلم واسه همتون تنگ شده . روز معلم رو به دوستان عزیزم مخصوصا دوستانی که معلم هستن تبریک میگم . بیست اردیبهشت  سومین سالگرد وبلاگمه و از این بابت خداوند رو شاکرم که به من کمک کرد تا بتونم با شما دوستای پر انرژی آشنا بشم و ازتون خیلی از چیزها رو یاد بگیرم . و همینجا از خدا میخوام باز هم توفیق بده که بتونم بیشتر فعال باشم و دوستای بیشتری رو سر راهم قرار بده . اگه قابل دونستید واسم دعا کنید و من هم اگه خدا قبول کنه واسه شما سروران دعا میکنم .

مخلص و ارادتمند همه شما دوستان: احسان دیری

روز معلم مبارک

من معلم هستم ، آنچه آموخته ام با سخاوتمندی به تو می آموزم

به تو می آموزم « الف » ایمان را تا با آن روحت نور و صیقل گردد .

به تو می آموزم که چطور ؟

فعل مجهول ستم ها شده است ؟

فاعلش معلوم است

بشناسش که ستمکش نشوی

با ستم هیچ مساز ، با ستمگر بستیز.

به تو می آموزم که اگر ما  همه یک تن نشویم

یک تن تنها نیست که ستمدیده شود.

به تو می آموزم

هر کجایی سخن از زور و زر است

حرف ربط آنجا نیست.

به تو می آموزم

که گذشت آن زمان ها  که کلام

کنج زندان دهان من تو می پوسید

حرف را باید زد به زبان همه کس .

به تو می آموزم که چطور

بر رخ اطلس انسانیت

رنگها بی مفهوم ، مرزها بی معناست

و تو هم در تاریخ جای پایی داری.

به تو می آموزم که چطور

عشق را در دل خود ضرب کنی و سپس بر همگان تقسیمش

و چطور نامساویها را به تساوی بکشی .

به تو می آموزم

لحظه های گذران هستی چه بهایی دارند .

هر زمان گلبرگی از گل عمر من تو به زمین می افتد .

پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه کنیم .


 سه چیز های مهم زندگی

 

سه چیز در زندگی پایدار نیستند:
رویاها
موفقیت ها
شانس

---------------------------

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند:
زمان
گفتار
موقعیت

---------------------------
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند:
الکل
غرور
عصبانیت
--------------------------
سه چیز انسانها را می سازند:
کار سخت
صمیمیت
تعهد

-----------------------------

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند :
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
--------------------------
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند:
آرامش
امید
صداقت

----------------------------
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده

به سه چیز هرگز تکیه نکن :
غرور : انسان با غرور می تازد
دروغ : با دروغ می بازد
عشق : با عشق می میرد

--------------------------------

خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است:
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا

----------------------------------
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است :
حسرت دیروز
اتلاف امروز
ترس از فردا



 چنگیز خان و شاهینش

 

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه – معجزه! – رگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.

 چنگیزخان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.

چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.

 چنگیزخان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند :

یک دوست ، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید ، هنوز دوست شماست

و بر بال دیگرش نوشتند :

هر عمل از روی خشم ، محکوم به شکست است . 

 

   

 |+| نوشته شده در  جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 20:48  توسط احسان دیری  | 

تقدیر را .....

 

آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن

 

اکنون زمان زندگی ست ، تاخیر را باور نکن

 

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی ها دم بزن

 

از دشمنی پرهیز کن ،  شمشیر را باور نکن

 

خود را ضعیف و کم ندان ، تنها در این عالم ندان

 

تو شاهکار خالقی ، تحقیر را باور نکن

 

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش

 

زیبا زشتش پای توست ، تقدیر را باور نکن

 

تصویر اگر زیبا نبود ، نقاش خوبی نیستی

 

از نو دوباره رسم کن ، تصویر را باور نکن

 

خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید

 

پرواز کن تا آرزو ، زنجیر را باور نکن

مهدی جوینی

 

 

 زندگی را نخواهیم فهمید

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گل‌های سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گل‌سرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟ 
زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر عزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بی‌نتیجه ماند.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دست‌هایی را که برای دوستی به سمت ما دراز می‌شوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد.
 زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دل‌بستن بهراسیم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانس‌ها و فرصت‌های طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصت‌ها موفق نبوده‌ایم .فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بسته‌ای می‌رسیم و یک‌صد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آن ها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز می‌کند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود‌ و نه کلید دیگر است .یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردن‌ها و دوباره بلندشدن‌هاست که معنای زندگی فهمیده می‌شود و ما با توانایی‌ها و قدرت‌های درون خود بیش تر آشنا می‌شویم.

زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم .

 

  

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 6:2  توسط احسان دیری  | 

 برای عشقش خوب باشیم نه بهر بهشتش

 

نکته ای از انجیل:

 این آیه : :«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرده.

انها نمی دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد.از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه وپالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

 

همان هفته با یک نقره کار تماس گرفت و قرار شد او را در محل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند.او در مورد علت علاقه ی خود،گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

 

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می کرد،دید که او قطعه نقره را روی اتش گرفت و صبر کرد تا کاملآ داغ شود.او توضیخ داد که برای پالایش نقره لازم است ان را در وسط شعله،جایی که داغ تر از همه جای اتش است،نگه داشت تا همه ناخالصی های ان سوخته و از بین برود.

 

زن اندیشید،ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می شویم.بعد دوباره به این ایه که می گفت:«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست»فکر کرد.از نقره کار پرسید:آیا واقعا در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است،او باید انجا جلوی اتش بنشیند؟

 

مرد جواب داد:بله،نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه ی نقره را نگه دارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به ان بدوزد. ... اگر در تمام ان مدت،لحظه ای نقره را رها کند،خراب خواهد شد.

 

زن لحظه ای سکوت کرد. بعد پرسید:« از کجا می فهمی نقره کاملا خالص شده است؟»

 

مرد خندید و گفت:«خوب،خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در ان ببینم.»

 

اگر امروز داغی اتش را احساس می کنی،به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

 

این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی  محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست،و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد،در نهایت فردی بهتر خواهد شد.

 

«در برابر مشکلات سکوت کن،شاید خداوند حرفی برای گفتن دارد.»

 

«زندگی چون یک سکه است.تو می توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی،اما فقط یک بار.»

 

 

 کوتاه ترین

کوتاه‌ ترین راه عشق ورزیدن، نگاهی است خالص و بی‌ریا توأم با عشق.

کوتاه‌ ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت‌هایت را بشناسی و بر آن ها تکیه کنی.

کوتاه‌ ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته‌اند.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن روانی سالم، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن این‌که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری، نگفتن دروغ است.

کوتاه ‌ترین راه برای تسکین پشت کنكوری‌ها دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده‌اند.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به آرزوها، واقع‌بین بودن است.

کوتاه‌ ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ببینی.

کوتاه ‌ترین راه برای داشتن جسمی سالم، اعتدال در خوردن است، نه زیاد و نه کم.

کوتاه ‌ترین راه برای یافتن یک دوست، توجه به علایق طرف مقابل است.

کوتاه‌ ترین راه مبارزه با ترس، روبه‌رو شدن با آن ترس است.

کوتاه ‌ترین راه برای رهايی از افسردگی، فکر کردن به چیزهای خوب است.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به ثبات، آن است که بر آن‌چه ایمان داری پافشاری کنی. حتی اگر یک لشكر مخالف داشته باشی.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به تکامل، انتقادپذیری است.

کوتاه ‌ترین راه برای دروغ نگفتن، شجاع بودن است.

کوتاه‌ ترین راه برای آینده‌نگری، قناعت است.

کوتاه‌ ترین راه برای حسرت نخوردن، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

کوتاه ‌ترین راه برای حل یک مسئله، فهمیدن درست صورت مسئله است.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به آرامش، آن است که کم تر به چیزهايی که نداری فکر کنی.

کوتاه‌ ترین راه برای اثبات دوستی‌ات به یک دوست، آن است که شنونده خوبی باشی.

کوتاه‌ ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

کوتاه ‌ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آن ها قرار دهی.

کوتاه ‌ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی، تقویت هرچه بیش تر منطق است.

کوتاه‌ ترین راه برای مقابله دشمنان آن است که هرگز خونسردی‌ات را از دست ندهی.

کوتاه ‌ترین راه غلبه بر مشکلات، کوچک و ناچیز شمردن آن ها است.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن یک ارتباط سالم، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 7:52  توسط احسان دیری  | 

اتفاقات کوچک ولی عجیب زندگی

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت  ، از بازماندگانی که در این دو برج کار میکردند و  از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از اتفاقاتی که باعث شد زنده بمانند بیان کنند .

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچکی بود که باعث نجات آنها گردیده بود:

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت

در ترافیک گیر می افتم ،

آسانسوری را از دست می دهم ،

مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم ،

و همه چیزهای کوچکی که مرا آزار می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست .


  فریاد زدن یا آرام صحبت کردن

 

 

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام استاد چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است . استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

 

  

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 21:32  توسط احسان دیری  | 

 

بیاموزیم که :

 منظره

با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند .

با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه میکند .

از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی اید .

تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند ، ترجیح دهیم .

از « از دست دادن » نهراسیم ، که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است .

بیشتر را بر کمتر  ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است .

کمتر سخن بگوئیم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم ، نه برای گفتن .

از سرعت خود بکاهیم ، که آنان که سریعتر میدوند ، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند .

دیگران را ببینیم ، تا در دام خویشتن محوری ، اسیر نشویم .

از کودکان بیاموزیم ، پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت .

 


 

جواب

 

 

                هيچ وقت هيچ چيز و هيچ كس را بي جواب نگذار

جواب سلام را با عليك بده

جواب تشكر را با تواضع بده

جواب كينه را با گذشت

جواب  بي مهري را با محبت

جواب ترس را با جرأت

جواب دروغ را با راستي

جواب دشمني را با دوستي

جواب زشتي را با زيبايي

جواب توهم را با روشني

جواب خشم را با صبوري

جواب همدلي را با رازداري

جواب پشتكار را با تشويق

جواب ريا را با اعتماد

جواب بي تفاوتي را با التفات

جواب يكرنگي را با اطمينان

جواب مسئوليت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بي غرور

جواب دورنگي را با خلوص

جواب بي ادب را با سكوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با اميد

جواب منتظر را با نويد

جواب گناه را با بخشش

جواب عشق را با عشق زياد

جواب خوبي را با خوبي

جواب بدي را با خوبي

هيچ وقت جواب سر بالا نده

    مطمئن باش هر جواب كه بدهي يه روزي يه جايي به تو باز ميگردد .


خدایا به فرشتگانت بسپار که در لحظه لحظه نیایش خویش دوستان مرا از یاد نبرند .

جمله زیبا : از شکست ها بیاموزیم ، نه به آنها فکر کنیم . شکست مقابل پیروزی نیست. فرق افردی که شکست می خورند و افرادی که پیروز میشوند در دانستن چگونه بلند شدن است .

 

  

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 16:43  توسط احسان دیری  | 

 

هر بار كه‌ میروی، رسيده‌اي‌

 پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ میخزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

لاک پشت تقديرش‌ را دوست‌ نمی داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ ميکشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و لاک پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ انصاف‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمیرسم. هيچ‌ وقت.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا لاک پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ و كوچك‌ بود

و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمیرسد !

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.

حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت...

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.

لاک ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد.

 

جمله روز :   اگراراده برد را داشته باشي به نيمي از کاميابي نائل گشته اي . حال اگرچنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را کسب کرده اي. ( ديويد آمبروز)

 

 

 سلف سرویس

 

«امت فاکس» نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت .

 وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.

  اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت.

 از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛  در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!


وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:

  «من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»

 مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»

 سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:

 « به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »

 

امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.

 اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :

 همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!

 در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم.

 از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد/مسعود لعلي 

جمله روز :   پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق (وينستون چرچيل )

 

 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 12:50  توسط احسان دیری  | 

چرا خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند.

خدا را دوست دارم ، به این دلیل با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست.

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه …..

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم.

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم .

 

 

 

زندگي


زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و در آخر زندگي زندگي است.


اگر زندگي خدا نيست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگي شعر نيست پس چرا هوهوي بادش ياهوي رند خرابات است؟!
اگر زندگي مهر نيست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگي عشق نيست پس چرا ستاره ها باز چشمك مي زنند؟!
اگر زندگي بوسه نيست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگي آغوش نيست پس چرا نسيم در تن برگ اين گونه مي پيچد؟!
اگر زندگي آهنگ نيست پس چرا صداي جغد و كلاغش نواي پائيز و خرابه دارد؟!
اگر زندگي شور نيست پس چرا شبهايش اينقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگي سوز نيست پس چرا شمع بايد بسوز و بسازد و بگريد و بخندد؟!
اگر زندگي ناز نيست پس چرا مَهْوشاني كه هَوي مهتابند اينقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگي ساز نيست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب مي نوازند؟!
اگر زندگي بهار نيست پس چرا صداي پرندگان را در برگ ريز خزان هم مي شود شنيد؟!
اگر زندگي آبي نيست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دريا و آسمان دارد؟!
اگر زندگي ساده نيست پس چرا همه در خواب اينقدر بي نقشند؟!
اگر زندگي رقص نيست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را مي رقصند؟!
اگر زندگي صبح نيست پس چرا هر طلوع زندگي آغاز مي شود؟!
اگر زندگي چشم نيست پس چرا نور اينقدر مي رقصد؟!
اگر زندگي كام نيست پس چرا عسل اينقدر شيرين است؟!
اگر زندگي حال نيست پس چرا غروب اصلا خواستني نيست؟!
اگر زندگي رود نيست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگي جوي نيست پس چرا زمزمه اش اينقدر شنيدني است؟!
اگر زندگي گل نيست پس چرا اشكِ گل، آئين عزا است؟!
اگر زندگي رنگ نيست پس چرا خاكستري، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگي مست نيست پس چرا اينقدر پاسبان بر هر كوي و برزن است؟!
اگر زندگي اشك نيست پس چرا آسمان كه مي گريد زمين مي خندد؟!
اگر زندگي صفا نيست پس چرا بي صفا زندگي نيست؟!
اگر زندگي لرز نيست پس چرا اينقدر ماه در بركه مي لرزد؟!
اگر زندگي خوب نيست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگي زنده نيست پس چرا بوته رز هميشه گل مي كند؟!
اگر زندگي صاف نيست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگي شراب نيست پس چرا اين همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگي خواب نيست پس چرا مرگ، مردمان را بيدار مي كند؟!
اگر زندگي نوش نيست پس چرا نيش اينقدر سوز دارد؟!
اگر زندگي شاد نيست پس چرا حيوان نمي خندد؟!
اگر زندگي گنج نيست پس چرا مردن اينقدر سخت است؟!
اگر زندگي نيايش نيست پس چرا بي نيايش كسي زنده نيست؟!
اگر زندگي جاده نيست پس چرا مرده ها در حاشيه دفنند؟!
اگر زندگي ماه نيست پس چرا بي ماه، ماه و سالي نيست؟!
اگر زندگي روز نيست پس چرا هر روز زندگي نو مي شود؟!
اگر زندگي وفا نيست پس چرا هيچ كس بي وفا شِكَّرين نيست؟!
اگر زندگي سخا نيست پس چرا آسمان كه مي بارد زمين مي رويد؟!
اگر زندگي لطيف نيست پس چرا خار، سبز و خشكش يكي است؟!
اگر زندگي دل آويز نيست پس چرا دل، به غير او آويز نيست؟!
اگر زندگي طروات نيست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار مي نهند؟!
اگر زندگي زيبا نيست پس چرا مرده ها اينقدر زشتند؟!
اگر زندگي لبخند نيست پس چرا به وقت مرگ لبخند نيست؟!
اگر زندگي نور نيست پس چرا شبهاي سياهش انگار زندگي نيست؟!
اگر زندگي جور نيست پس چرا "هر روز دريغ از ديروز" دروغ نيست؟!
اگر زندگي زندگي نيست پس چرا هيچ چيز در توصيف زندگي بهتر از زندگي نيست؟!
آري، زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگي زندگي است.


 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 12:48  توسط احسان دیری  | 
 
  بالا