تبليغاتX
دیّر پرسیکوس DAYYER PERSICUS


دیّر پرسیکوس DAYYER PERSICUS

مطالب انرژی بخش

 برای عشقش خوب باشیم نه بهر بهشتش

 

نکته ای از انجیل:

 این آیه : :«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرده.

انها نمی دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد.از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه وپالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.

 

همان هفته با یک نقره کار تماس گرفت و قرار شد او را در محل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند.او در مورد علت علاقه ی خود،گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

 

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می کرد،دید که او قطعه نقره را روی اتش گرفت و صبر کرد تا کاملآ داغ شود.او توضیخ داد که برای پالایش نقره لازم است ان را در وسط شعله،جایی که داغ تر از همه جای اتش است،نگه داشت تا همه ناخالصی های ان سوخته و از بین برود.

 

زن اندیشید،ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می شویم.بعد دوباره به این ایه که می گفت:«او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست»فکر کرد.از نقره کار پرسید:آیا واقعا در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است،او باید انجا جلوی اتش بنشیند؟

 

مرد جواب داد:بله،نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه ی نقره را نگه دارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به ان بدوزد. ... اگر در تمام ان مدت،لحظه ای نقره را رها کند،خراب خواهد شد.

 

زن لحظه ای سکوت کرد. بعد پرسید:« از کجا می فهمی نقره کاملا خالص شده است؟»

 

مرد خندید و گفت:«خوب،خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در ان ببینم.»

 

اگر امروز داغی اتش را احساس می کنی،به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

 

این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی  محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوست،و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد،در نهایت فردی بهتر خواهد شد.

 

«در برابر مشکلات سکوت کن،شاید خداوند حرفی برای گفتن دارد.»

 

«زندگی چون یک سکه است.تو می توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی،اما فقط یک بار.»

 

 

 کوتاه ترین

کوتاه‌ ترین راه عشق ورزیدن، نگاهی است خالص و بی‌ریا توأم با عشق.

کوتاه‌ ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت‌هایت را بشناسی و بر آن ها تکیه کنی.

کوتاه‌ ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته‌اند.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن روانی سالم، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن این‌که نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری، نگفتن دروغ است.

کوتاه ‌ترین راه برای تسکین پشت کنكوری‌ها دیدن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده‌اند.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به آرزوها، واقع‌بین بودن است.

کوتاه‌ ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ببینی.

کوتاه ‌ترین راه برای داشتن جسمی سالم، اعتدال در خوردن است، نه زیاد و نه کم.

کوتاه ‌ترین راه برای یافتن یک دوست، توجه به علایق طرف مقابل است.

کوتاه‌ ترین راه مبارزه با ترس، روبه‌رو شدن با آن ترس است.

کوتاه ‌ترین راه برای رهايی از افسردگی، فکر کردن به چیزهای خوب است.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به ثبات، آن است که بر آن‌چه ایمان داری پافشاری کنی. حتی اگر یک لشكر مخالف داشته باشی.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به تکامل، انتقادپذیری است.

کوتاه ‌ترین راه برای دروغ نگفتن، شجاع بودن است.

کوتاه‌ ترین راه برای آینده‌نگری، قناعت است.

کوتاه‌ ترین راه برای حسرت نخوردن، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

کوتاه ‌ترین راه برای حل یک مسئله، فهمیدن درست صورت مسئله است.

کوتاه‌ ترین راه برای رسیدن به آرامش، آن است که کم تر به چیزهايی که نداری فکر کنی.

کوتاه‌ ترین راه برای اثبات دوستی‌ات به یک دوست، آن است که شنونده خوبی باشی.

کوتاه‌ ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

کوتاه ‌ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آن ها قرار دهی.

کوتاه ‌ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی، تقویت هرچه بیش تر منطق است.

کوتاه‌ ترین راه برای مقابله دشمنان آن است که هرگز خونسردی‌ات را از دست ندهی.

کوتاه ‌ترین راه غلبه بر مشکلات، کوچک و ناچیز شمردن آن ها است.

کوتاه‌ ترین راه برای داشتن یک ارتباط سالم، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 7:52 توسط احسان د| |

اتفاقات کوچک ولی عجیب زندگی

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت  ، از بازماندگانی که در این دو برج کار میکردند و  از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از اتفاقاتی که باعث شد زنده بمانند بیان کنند .

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچکی بود که باعث نجات آنها گردیده بود:

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت

در ترافیک گیر می افتم ،

آسانسوری را از دست می دهم ،

مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم ،

و همه چیزهای کوچکی که مرا آزار می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست .


  فریاد زدن یا آرام صحبت کردن

 

 

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام استاد چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است . استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

 

  

 

نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 21:32 توسط احسان د| |

 

بیاموزیم که :

 منظره

با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند .

با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه میکند .

از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را هم به تقدیم کنیم باز از زندان تنگ حسادت بیرون نمی اید .

تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند ، ترجیح دهیم .

از « از دست دادن » نهراسیم ، که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است .

بیشتر را بر کمتر  ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است .

کمتر سخن بگوئیم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم ، نه برای گفتن .

از سرعت خود بکاهیم ، که آنان که سریعتر میدوند ، فرصت اندیشیدن به خود نمی دهند .

دیگران را ببینیم ، تا در دام خویشتن محوری ، اسیر نشویم .

از کودکان بیاموزیم ، پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت .

 


 

جواب

 

 

                هيچ وقت هيچ چيز و هيچ كس را بي جواب نگذار

جواب سلام را با عليك بده

جواب تشكر را با تواضع بده

جواب كينه را با گذشت

جواب  بي مهري را با محبت

جواب ترس را با جرأت

جواب دروغ را با راستي

جواب دشمني را با دوستي

جواب زشتي را با زيبايي

جواب توهم را با روشني

جواب خشم را با صبوري

جواب همدلي را با رازداري

جواب پشتكار را با تشويق

جواب ريا را با اعتماد

جواب بي تفاوتي را با التفات

جواب يكرنگي را با اطمينان

جواب مسئوليت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بي غرور

جواب دورنگي را با خلوص

جواب بي ادب را با سكوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با اميد

جواب منتظر را با نويد

جواب گناه را با بخشش

جواب عشق را با عشق زياد

جواب خوبي را با خوبي

جواب بدي را با خوبي

هيچ وقت جواب سر بالا نده

    مطمئن باش هر جواب كه بدهي يه روزي يه جايي به تو باز ميگردد .


خدایا به فرشتگانت بسپار که در لحظه لحظه نیایش خویش دوستان مرا از یاد نبرند .

جمله زیبا : از شکست ها بیاموزیم ، نه به آنها فکر کنیم . شکست مقابل پیروزی نیست. فرق افردی که شکست می خورند و افرادی که پیروز میشوند در دانستن چگونه بلند شدن است .

 

  

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 16:43 توسط احسان د| |

 

هر بار كه‌ میروی، رسيده‌اي‌

 پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته‌ میخزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

لاک پشت تقديرش‌ را دوست‌ نمی داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ ميکشيد.

پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛ و لاک پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ انصاف‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمیرسم. هيچ‌ وقت.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا لاک پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ و كوچك‌ بود

و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمیرسد !

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است.

حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.

و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت...

ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.

لاک ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي؛ و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می كشيد.

 

جمله روز :   اگراراده برد را داشته باشي به نيمي از کاميابي نائل گشته اي . حال اگرچنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را کسب کرده اي. ( ديويد آمبروز)

 

 

 سلف سرویس

 

«امت فاکس» نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمريکا براي اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرويس رفت .

 وي که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت که از او پذيرايي شود.

  اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند، شدت گرفت.

 از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند ؛  در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!


وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:

  «من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد!موضوع چيست؟مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟!»

 مرد با تعجب گفت:« ولي اينجا سلف سرويس است !!!»

 سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:

 « به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد،پول آن را بپردازيد،بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد...! »

 

امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي کرد، دستورات مرد را پي گرفت.

 اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که زندگي هم در حکم سلف سرويس است :

 همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم ...؟!!

 در حالی که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم.

 از کتاب: شما عظيم تر از آني هستيد که مي انديشيد/مسعود لعلي 

جمله روز :   پيروزي يعني توانايي رفتن از يك شكست به شكست ديگر بدون از دست دادن اشتياق (وينستون چرچيل )

 

 

 

نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 12:50 توسط احسان د| |

چرا خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند.

خدا را دوست دارم ، به این دلیل با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست.

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه …..

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم.

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم .

 

 

 

زندگي


زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و در آخر زندگي زندگي است.


اگر زندگي خدا نيست پس چرا فقط خدا هست؟!
اگر زندگي شعر نيست پس چرا هوهوي بادش ياهوي رند خرابات است؟!
اگر زندگي مهر نيست پس چرا كبوتر با كبوتر باز با باز كند پرواز؟!
اگر زندگي عشق نيست پس چرا ستاره ها باز چشمك مي زنند؟!
اگر زندگي بوسه نيست پس چرا زاغان مرغان عشق نشدند؟!
اگر زندگي آغوش نيست پس چرا نسيم در تن برگ اين گونه مي پيچد؟!
اگر زندگي آهنگ نيست پس چرا صداي جغد و كلاغش نواي پائيز و خرابه دارد؟!
اگر زندگي شور نيست پس چرا شبهايش اينقدر پر درد و حال است؟!
اگر زندگي سوز نيست پس چرا شمع بايد بسوز و بسازد و بگريد و بخندد؟!
اگر زندگي ناز نيست پس چرا مَهْوشاني كه هَوي مهتابند اينقدر كرشمه دارند؟!
اگر زندگي ساز نيست پس چرا همه آهنگ ماندن را خوب مي نوازند؟!
اگر زندگي بهار نيست پس چرا صداي پرندگان را در برگ ريز خزان هم مي شود شنيد؟!
اگر زندگي آبي نيست پس چرا چشم ماه رخان، رنگ دريا و آسمان دارد؟!
اگر زندگي ساده نيست پس چرا همه در خواب اينقدر بي نقشند؟!
اگر زندگي رقص نيست پس چرا پروانه ها تنها فصل عمر را مي رقصند؟!
اگر زندگي صبح نيست پس چرا هر طلوع زندگي آغاز مي شود؟!
اگر زندگي چشم نيست پس چرا نور اينقدر مي رقصد؟!
اگر زندگي كام نيست پس چرا عسل اينقدر شيرين است؟!
اگر زندگي حال نيست پس چرا غروب اصلا خواستني نيست؟!
اگر زندگي رود نيست پس چرا فصلِ خشك، بهار كركس است؟!
اگر زندگي جوي نيست پس چرا زمزمه اش اينقدر شنيدني است؟!
اگر زندگي گل نيست پس چرا اشكِ گل، آئين عزا است؟!
اگر زندگي رنگ نيست پس چرا خاكستري، تنها، رنگ خاكستر است؟!
اگر زندگي مست نيست پس چرا اينقدر پاسبان بر هر كوي و برزن است؟!
اگر زندگي اشك نيست پس چرا آسمان كه مي گريد زمين مي خندد؟!
اگر زندگي صفا نيست پس چرا بي صفا زندگي نيست؟!
اگر زندگي لرز نيست پس چرا اينقدر ماه در بركه مي لرزد؟!
اگر زندگي خوب نيست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگي زنده نيست پس چرا بوته رز هميشه گل مي كند؟!
اگر زندگي صاف نيست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگي شراب نيست پس چرا اين همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگي خواب نيست پس چرا مرگ، مردمان را بيدار مي كند؟!
اگر زندگي نوش نيست پس چرا نيش اينقدر سوز دارد؟!
اگر زندگي شاد نيست پس چرا حيوان نمي خندد؟!
اگر زندگي گنج نيست پس چرا مردن اينقدر سخت است؟!
اگر زندگي نيايش نيست پس چرا بي نيايش كسي زنده نيست؟!
اگر زندگي جاده نيست پس چرا مرده ها در حاشيه دفنند؟!
اگر زندگي ماه نيست پس چرا بي ماه، ماه و سالي نيست؟!
اگر زندگي روز نيست پس چرا هر روز زندگي نو مي شود؟!
اگر زندگي وفا نيست پس چرا هيچ كس بي وفا شِكَّرين نيست؟!
اگر زندگي سخا نيست پس چرا آسمان كه مي بارد زمين مي رويد؟!
اگر زندگي لطيف نيست پس چرا خار، سبز و خشكش يكي است؟!
اگر زندگي دل آويز نيست پس چرا دل، به غير او آويز نيست؟!
اگر زندگي طروات نيست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار مي نهند؟!
اگر زندگي زيبا نيست پس چرا مرده ها اينقدر زشتند؟!
اگر زندگي لبخند نيست پس چرا به وقت مرگ لبخند نيست؟!
اگر زندگي نور نيست پس چرا شبهاي سياهش انگار زندگي نيست؟!
اگر زندگي جور نيست پس چرا "هر روز دريغ از ديروز" دروغ نيست؟!
اگر زندگي زندگي نيست پس چرا هيچ چيز در توصيف زندگي بهتر از زندگي نيست؟!
آري، زندگي خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبي و ساده و رقص و صبح و چشم و كام و حال و رود و جوي و گل و رنگ و مست و اشك و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطيف و دل آويز و طراوت و زيبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگي زندگي است.


 

 

نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 12:48 توسط احسان د| |

 

10 روش براي افزايش رضايت از زندگي

در چند سال اخير‌، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان به بررسي اطلاعات درباره پرسشي پرداخته‌اند كه قبلاً‌ براي فلاسفه مهم بود: چه چيزي باعث رضايت ما مي‌شود؟
پژوهشگران به اين منظور تحقيقات گسترده‌اي در سراسر جهان انجام داده‌اند تا ببينند چگونه چيزهايي مانند پول، نگرش، فرهنگ، حافظه، تندرستي، نوع‌دوستي و عادات روزانه بر احساس بهروزي ما تأثير مي‌گذارد. حوزه جديد روان‌شناسي مثبت پر از يافته‌هاي جديدي حاكي از آن است كه اعمال ما تأثير چشمگيري بر احساس خوشبختي و رضايت ما از زندگي دارد. 10 راهبرد ثابت‌شده براي افزايش رضايت از زندگي عبارتند از:

1 – لحظات روزانه زندگي را درك كنيد

هر از چندي مكث كنيد تا گل سرخي را ببوييد يا كودكان را حين بازي تماشا كنيد. كساني كه درنگ مي‌كنند تا وقايعي را كه به‌طور عادي با عجله پشت سر مي‌گذارند، ببينند يا در طول روز به وقايع خوشايند روزانه فكر مي‌كنند، افزايش قابل توجهي را از نظر رضايت و كاهش افسردگي گزارش مي‌كنند.


2 – از مقايسه بپرهيزيد

چشم و هم‌چشمي جزئي از بسياري از فرهنگ‌هاست اما مقايسه خودمان با سايرين مي‌تواند به رضايت و عزت نفس لطمه وارد كند. به جاي مقايسه كردن با ديگران، توجه خود را به دستاوردهاي شخصي معطوف كنيد تا به رضايت بيشتري دست يابيد.


3 – بيش از اندازه به پول توجه نكنيد

كساني كه پول را در رأس فهرست اولويت‌هاي خود قرار مي‌دهند، بيشتر در معرض افسردگي، اضطراب و عزت نفس پايين هستند. اين امر در ملل و فرهنگ‌هاي گوناگون يكسان است. هر چقدر بيشتر رضايت را در كالاهاي مادي بجوييم، كمتر آن را مي‌يابيم. رضايت، عمر كوتاهي دارد و گذراست. پول‌دوستان نيز در آزمون پويايي و خودشكوفايي نمره اندكي مي‌گيرند.


4 – اهداف معنادار داشته باشيد

كساني كه براي تحقق چيزي ارزشمند تلاش مي‌كنند، بسيار راضي‌تر از كساني هستند كه رؤياها يا آرزويي ندارند. اين اهداف مي‌تواند به سادگي ياد‌گرفتن مهارتي جديد يا بار آوردن بچه‌ها به شيوه‌اي اخلاقي باشد. انسان همواره براي رشد به نوعي معنا نياز دارد. به گفته دانشمندان، رضايت و خوشبختي در محل تلاقي لذت و معنا قرار دارد. هدف چه در محل كار و چه در خانه آن است كه فعاليت‌هايي انجام دهيم كه از نظر شخصي هم لذت‌بخش و هم مهم باشد.


5 – در كار ابتكار به خرج دهيد

ميزان رضايت شما از شغل تا حدي به ابتكاري كه به خرج مي‌دهيد، بستگي دارد. محققان معتقدند هنگامي كه خلاقيت به خرج مي‌دهيم، به ديگران كمك مي‌كنيم و راه‌هاي بهبود در امور را پيشنهاد مي‌كنيم يا كارهاي اضافي انجام مي‌دهيم، از كارمان بيشتر احساس اغنا مي‌كنيم.


6 – دوست پيدا كنيد و به خانواده اهميت دهيد

افراد راضي معمولاً‌ خانواده دوست و روابط بهتري دارند. اما صرف كميت رابطه با افراد كافي نيست، بلكه كيفيت آن نيز اهميت دارد. انسان به رابطه نزديك نياز دارد؛ رابطه‌اي كه در برگيرنده تفاهم و توجه باشد.


7 – لبخند بزنيد، حتي زماني كه حالش را نداريد

به‌نظر ساده مي‌رسد اما بسيار مؤثر است. افراد راضي امكانات موجود، فرصت‌ها و موفقيت را مي‌بينند. وقتي آنان به آينده نگاه مي‌كنند، خوشبين هستند و وقتي گذشته را مرور مي‌كنند، معمولا گزينه‌هاي مثبت را مي‌بينند. حتي اگر از بچگي اينگونه بزرگ نشده‌ايد كه نيمه پر ليوان را ببينيد، با تمرين نگرش مثبت به عادت تبديل مي‌شود.


8 - طوري تشكر كنيد كه گويي واقعاً قدردان هستيد

كساني كه عادت به سپاسگزاري دارند، معمولاً‌ سالم‌تر و‌ خوشبين‌تر هستند و بيشتر به سوي تحقق اهداف پيشرفت مي‌كنند. تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي كه به كساني كه به آنان كمك كرده‌اند، نامه تشكرآميز مي‌نويسند، از نظر رضايت در سطح بالا و از نظر افسردگي در سطح پاييني قرار دارند. به علاوه اثر يك نامه تشكرآميز تا هفته‌ها طول مي‌كشد.


9 – از خانه بيرون برويد و ورزش كنيد

تحقيقات نشان مي‌دهد كه ورزش مي‌تواند به اندازه داروها در درمان افسردگي مؤثر باشد و در عين حال هيچ‌گونه عوارض جانبي نيز نداشته باشد. به علاوه، هزينه آن نيز به‌مراتب كمتر است. ورزش منظم حس تحقق چيزي را به انسان مي‌دهد، امكان تعامل با ديگران را فراهم مي‌كند، هورمون‌هاي عامل احساس خوب را در بدن آزاد مي‌كند و عزت نفس را افزايش مي‌دهد.


10 – بخشش را فراموش نكنيد

نوع‌دوستي و بخشش را به جزئي از زندگي خود تبديل كنيد و از اين كار مقصودي را بجوييد. محققان مي‌گويند كمك به همسايه، داوطلب‌شدن براي انجام كارهاي عام‌المنفعه يا اهداي كالا و خدمات باعث ايجاد احساس خوبي در شخص مي‌شود كه مزاياي زيادي از نظر تندرستي به همراه دارد كه از ورزش كردن يا ترك كردن سيگار هم بيشتر است. گوش كردن به درد دل دوست، ياد دادن مهارت‌ها، توجه به موفقيت‌هاي ديگران و روحيه گذشت نيز به رضايت مي‌افزايد. محققان مي‌گويند كساني كه براي ديگران خرج مي‌كنند، بيشتر از كساني كه براي خودشان خرج مي‌كنند، احساس رضايت مي‌كنند.

 

 

 

فکر کن ......

تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی – کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟

تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟

تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟

درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟

دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!

باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.

باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.

قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.

تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.

خوبیها باید در چرخش باشن ....

کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.

هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...

میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.

این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....

به جای نگهداشتن ...

وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....

فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...

با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :

که به فردا اعتماد نداری ...

و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی

به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری

برقص

چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند

عشق بورز

چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای

بخوان

چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود

زندگی کن

چنانکه گویی بهشت روی زمین است

خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان

بذار نو به زندگیت وارد بشه

و خودت ...

به همین دلیل بعد از خوندن این مطلب ... نگهش ندار ... به دیگران بده ....

امید که صلح و کامیابی برات به ارمغان بیاره

آمین

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 11:22 توسط احسان د| |

دیر پرسیکوس یکساله شد

سلام بر دوستان عزیزم . امیدوارم سالم ، تندرست ، شاد و پرانرژی باشید . امروز وبلاگ من با لطف و تشویق و یاری شما دوستای خوبم یکساله شد . از خدا سپاسگزارم که که من لطف کرد تا بتونم تا امروز وبلاگم رو پابرجا نگه دارم و مطالبی رو بذارم که بتونه به روحیه و یا تصمیم دوست عزیزی کمک کنه و بهشون انرژی بده . از شما دوستای عزیزم که همیشه منو مورد لطف و محبت خودتون قرار دادین ممنونم . و ازتون خواهش میکنم که باز هم بنده نوازی کرده و یاریم کنید . دوستان در این مدت من از شما بسیار آموختم و همیشه شما را دعا میکنم . امیدوارم لایق دوستی با شما رو داشته باشم .

با احترام و اردادت : احسان

شادزی   مهرافزون

شعرى از پابلو نرودا

============

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی،
 اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی
 اگر
برای خودت ارزشی قائل نباشی .


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري, عزت نفس  را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

 از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره.


 به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر برده ‏ی عادات و عقایدت  شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی.

 اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی

 ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 یا اگر بادیگران برای آموختن و گسب تجربه   صحبت نكنی.

 

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت و هیجان
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری کنی.


تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگردنبال  روياهایت نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .


 امروز زندگی را آغاز كن!

لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده

 امروز مخاطره كن!
 

 امروز كاری كن!
 

 نگذار كه به آرامی بميری!


تنها با شکیبایی و تلاش مستمر هست که میتونی شادی رو به زندگیت بیاری ..

==================

كاش هميشه به ياد داشته باشيم از اين مدت كوتاهي كه زنده ايم لذت ببریم -

 اگه نمي تونيم مثل بارون درخت نشين دل بكنيم از اين "ميهمانخانه ميهمان كش روزش تاريك"-

 حتي اگه شده با ريختن كمي گلاب يا دارچين تو چاي،

 يك روز مرخصي گرفتن و پرداختن به فيلم و كتابهاي مورد علاقه، يه جمعه كوه نوردي سبك،

 ظهرها بعد ناهار يه گشتي تو پارك زدن،

 از ته دل خنديدن با دوستان بي توجه به نگاههاي سرد دور و وريهايي كه ميخوان خنده رو بر لبات

 بدوزن،..

فقط امروز زنده ام.

 اگر این عبارت را باور کنیم چقدر زندگی مان تغییر خواهد پذیرفت.

 هنوز باورمان نیست که یکبار فرصت زیستن داریم.

 انگار این زندگی تمرینی است برای تولد دوباره و زیستنی از سرآغاز....


البته چه میتوان کرد در جایی که روزمرگی در جریان است و همه به سویی میروند،

  ناخواسته و ناتوان از چرخشی هر چند کوچک .

 اگر فرصتی هست، .

 برای یاد گرفتن، دوست داشتن، خندیدن، ابراز عشق کردن، گشتن، نوشتن و …

آن را از دست نده .


آری فقط امروز زنده ام. می دانم که می دانی .

 
نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 9:1 توسط احسان د| |

چگونه فردی جذاب، با نفوذ و تاثیرگذار باشیم؟

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :


1- کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.

2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.

3- با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.

4- لبخند بزنیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.

5- در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.

6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.

7- آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.

8- به وضع ظاهری خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینكه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب كننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.

9- سکوت را تمرین کنیم : بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت كنیم چراكه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.

10- فرد محترمی باشیم : به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.

11- در رفتار و كلام قاطعیت داشته باشیم : سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.

12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم : افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی كه انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون كسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.


سقوط

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم....

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد!

در طبقه هشتم جولی گریه می کرد،چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم دنی را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!


درطبقه پنجم آقای وانگ به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.

در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود... زل زده است!

قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا می دانم که هرکس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آن قدرها هم بد نبود!

حالا کسانی که همین الان دیدم دارند به من نگاه می کنند.

فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضع شان آن قدرها هم بد نیست!!!!

نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 14:57 توسط احسان د| |

 

خوش شانس و بدشانس

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير.

چرا برخی مردم بی‌ وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهمم آيا اين مسئله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌ تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.

اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،

دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.

سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاق نيکی برای آنها رضايت بخش است.

چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.


 

چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.

هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد.

 

پنجره

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

 

زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

 

نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 20:0 توسط احسان د| |

ده مورد زیر شاید امروز اهمیت داشته باشند ولی ده سال دیگر آنها را حتی به یاد هم نخواهید آورد:

1- غلط املایی در پستی که نوشتید!

2- آدم عوضی  که امروز تو خیابون موقع رانندگی بهتان فحش داد!

3-  لنگه جورابی که وقتی مهمان تان آمد روی دسته صندلی پذيرايي بود!

4- خروجی ای که توی اتوبان رد کردید!

5- کتاب هایی که سه روز دیر به کتابخانه پس دادید!

6- رفتن برق وقتی داشتید برنامه مورد علاقه تان را تماشا می کردید!

7- کامنتی که زیر پست درد دل های شما ، داشتن «وب خوب» را به شما یادآوری می کند و درخواست تبادل لینک می کند!

8- هزار تومان اضافه ای که اشتباهی به راننده تاکسی دادید!

9-  بچه ای که بهتان زبان درازی کرد!

10- خراشی که موقع اصلاح روی صورت تان افتاد!

حالا مواردی را بخوانید که ده سال دیگر از اینکه امروز یا این روز ها آنها را انجام داده اید خیلی خوشحال خواهید شد:

1- نوشتن ایده ها و هدف های زندگي تان!

2- کار کردن در ساعاتی از روز که بیشترین انرژی و کارایی را دارید!

3-  گفتن «دوستت دارم» به همسر، فرزندان ، پدر و مادرتان!

4- خوردن کلی میوه و سبزیجات!

5- نیم ساعت پیاده روی ، طلوع آفتاب ، هوای صبح ، ورزش!

6-  زود بیدار شدن برای کار کردن روی چیزی که واقعآ برای تان مهم است!

7- وقت گذاشتن برای یاد گرفتن یک حرفه تازه یا به روز کردن اطلاعات فعلی تان!

8- وقت گذاشتن برای خودتان ، برای فکر کردن ، برای آرامش!

9-  دادن یک تست کامل پزشکی!

10- ترک یک عادت بد! مثل  ترک سیگار!

 

 

ساعت چنده ؟

مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟؟

پیرمرد: معلومه که نه.

چرا آقا ؟مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟؟


یه چیزایی کم میشه...و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه.

ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟؟

ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟؟

خوب...آره امکان داره.

امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی.

خوب...آره این هم امکان داره.

یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده.

آره ممکنه.

بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد.

لبخندی بر لب مرد جوان نشست.

در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما.

مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد.
دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه.

مرد جوان دوباره لبخند زد.

یه روزی هر دوتاتون میایین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین

اوه بله...حتما و تبسمی بر لبانش نشست.

پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه...می فهمی؟ و با عصبانیت دور شد .

نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 9:47 توسط احسان د| |


Design By : Night Skin